14
خرداد

همه می آییم

روز قدس فقط روز دفاع از مردم فلسطین وغزه نیست،روز دفاع از اسلام، مبارزه با استکبار هست،مبارزه با طاغوت ، مبارزه با زورگویی و…در یک کلام مبارزه با ظلم بر انسانیت است،دفاع از حقوق انسان هاست،مگر نه این است که اندیشه های اجتماعی اسلام مبتنی بر این است که کل بشر همه یک اجتماع محسوب می شوند و باید یکدل ومتحد باشند.

اگر در گوشه ای از جهان به انسان ها ظلم میشود،حقوقشان پایمال می شود ودر یک کلام انسانیت زیر سوال می رود ، وظیفه ی انسانی ماست که در حمایت از آن ها بپاخیزیم وتا بازپس گیری حقوقشان دست از حمایتمان بر نداریم.

ودر مساله فلسطین وغزه این امر با شدت باید انجام گیرد، چون به یک سرزمین اسلامی تجاوز شده ومسلمانان آن ها از خانه های خود رانده می شوند وهر روز شاهد شهادت تعداد کثیری از مسلمانان هستیم،واز سوی دیگر هدف متجاوز جنگ با اسلام ومسلمین است.

پس همگی در روز قدس کنار هم، بار دیگر، با دهان روزه دوباره جمع می شویم ویک صدا شعار مرگ بر اسرائیل سر میدهیم وخواهان باز پس گیری فلسطین وقدس شریف می شویم.


free b2evolution skin
10
خرداد

ولادت کریم اهل بیت

هزار وچهار صد وسی وشش سال قبل در چنین روزی مولودی پا به عرصه گیتی گذاشت ، که جهانیان او را کریم اهل بیت می شناسند.درباره ولادتش از امام سجاد(ع)روایت شده است که فرمودند:
چون فاطمه(س)فرزندش حسن را به دنیا آورد،به پدرش علی(ع)عرض کرد:نامی برای او بگذار،علی (ع)فرمود:من چنان نیستم که در مورد نامگذاری او به رسول خدا پیشی گرفته و سبقت جویم.در این وقت رسول خدا(ص)بیامد،و آن کودک را در پارچه زردی پیچیده،به نزد آن حضرت بردند.حضرت فرمود:مگر من به شما نگفته بودم که او را در پارچه زردنپیچید؟سپس آن پارچه را به کناری افکند و پارچه سفیدی گرفته و کودک را در آن پیچید،آنگاه رو به علی(ع)کرده فرمود:آیا او را نامگذاری کرده ای؟
عرض کرد:من در نامگذاری وی به شما پیشی نمی گرفتم!
رسول خدا(ص)فرمود:من هم در نامگذاری وی بر خدا سبقت نمی جویم!
در این وقت خدای تبارک و تعالی به جبرئیل وحی فرمود که برای محمد پسری متولد شده،به نزد وی برو و سلامش برسان و تبریک و تهنیت گوی و به وی بگو:براستی که علی نزد تو به منزله هارون است از موسی،پس او را به نام پسر هارون نام بنه!
جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوی خدای تعالی به وی تهنیت گفت و سپس اظهار داشت:خدای تبارک و تعالی تو را مأمور کرده که او را به نام پسر هارون نام بگذاری.رسول خدا(ص)پرسید :نام پسر هارون چیست؟عرض کرد:«شبر».فرمود:زبان من عربی است؟عرض کرد:نامش را«حسن»بگذار،و رسول خدا(ص)او را حسن نامید.(1)
آری امروز سالروز ولادت امام حسن مجتبی (ع)امام دوم ما شیعیان می یاشد.امامی که او را به سبب اینکه بسیار بخشنده وکریم بودند وهیچ وقت هیچ سائلی را بی پاسخ نمی گذاشتند وبه بهترین وجه او را اجابت می نمودند.

بار الها اینک در این روز پر برکت ، دست گدایی مان را به آسمانت می گیریم وامام کریم مان را واسطه می گیریم تا دستمان را خالی به آغوشمان باز نگردانی وما را جزو کسانی قرار دهی که توبه ها یشان را بخشیده ای ونعمت عطایشان کردی.الهی اآمین
پ.ن: نسبت به كرامت‌های امام حسن علیه السّلام داستان‌های زیادی در تاریخ آورده شده است كه جای ذكر همه آن‌ها نیست. امّا وقتی از خود امام پرسیدند، چرا هرگز سائلی را ناامید برنمی‌گردانید؟ فرمودند: من هم به درگاه خدا سائلی هستم و می‌خواهم كه خدا محروم نسازد و شرم دارم كه با چنین امیدی سائلان را ناامید كنم. خداوندی كه عنایتش را به من ارزانی می‌دارد، می‌خواهد كه من هم به مردم كمك كنم.(2)
1)بحار الانوار،ج 43،ص 238،و به همین مضمون روایات بسیاری در کتب اهل سنت نقل شده که بیشتر آنها در ملحقات احقاق الحق،ج 10،ص 492 به بعد ذکر شده است.
2)قرشی، باقر شریف، زندگانی امام حسن ـ علیه السّلام ـ ، ترجمه فخر الدین حجازی، تهران: نشر بعثت، چاپ اوّل، 1376، ص135.


free b2evolution skin
5
خرداد

همنوا با ابوحمزه

بار الها! با دلی آکنده ومملو از عشق تو ، وکوله باری از گناه به درگاهت آمده ام،خود از کرده هایم پشیمانم ،وخوب میدانم که چه میزان پای بر روی خطوط قرمزی که برای بندگانت ترسیم کرده ای گذاشته ام ، اما امیدوارم چون که ناامیدی گناهی است بس بزرگ ونابخشودنی وازسوی دیگر به کلام مولایم زین العابدین امید دارم که در #فراز_یازدهم_دعای_ابوحمزه_ثمالی می فرمایند :((مُتَنَجِّزٌ مَا وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ أحسَنَ بِکَ ظَنَّاً : خدایا من خواستار تحقق چیزى هستم که وعده کردى، و آن گذشت تو از کسی که گمانش را به تو نیکو کرده است. )) بار الها، سیل اشک از چشمانم جاریست ، ودستان خالیم رو به آسمانت،تو خوب میدانی که این بنده سراپاتقصیرت همیشه گمان نیک به پرودگارش داشته،چه در روزهای خوشی وخوشبختی وچه دررنج و مصبیتی که مبتلایش کردی وچقدر برایم شیرین بود،پس اکنون امید دارم که از تقصیراتم خواهی گذشت والعفو میخوانم…


free b2evolution skin
3
خرداد

اولین روزه ی من

درباره اولین روزه ام که چه عرض کنم یادم نمی آید خب 20 سالی میگذرد .اما یکسری خاطرات از دورانی که سال های اولی که روزه میگرفتم یادم هست. عاشق این بودم بعد افطار بیسکویت ترد بخورم .مادرم همیشه برایم میخرید. هیچوقت تو این 20 وچند سالی که روزه گرفتم دچار حواس پراتی نشدم وچیزی نخوردم اما به جاش تا دلتان بخواهد در خواب از بستنی وشکلات گرفته تا همان ترد را با نوش وجان خورده ام ویکهو با اضطراب از خواب بیدار شده ام و متوجه شده ام همه اش یک رویا بوده وبس. اما گوش جان سپارید به بحث زیبای زولبیا وبامیه.از همان کودکی عاشق ودلباخته زولبیا وبامیه بودم وچون خانواده فقط بامیه، آن هم اگر دلشان می خواست میخوردند، تمام زولبیا ها نصیب اینجانب می شد . همه ی فامیل هم به اخلاق زولبیا پرستی اینجانب بسیار واقف بودند ومثل یک انسان وظیفه شناس در مهمانی های افطاری مرا بهره مند از زولبیا می کردند.


free b2evolution skin
17
اردیبهشت

شکیبا باشید

شاید خیلی هااین جمله رو بارها از من شنیده باشید((شکیبا باشید))،الان لازم دونستم خاطره ای که با این جمله داشتم رو بیان کنم. ماجرا بر میگرده به سال 94.از 26 شهریور کلاس های دانشگاه شروع شد و من هم مثل شاگرد زرنگا سروقت کلاس میرفتم،البته کلاس ها به صورت آنلاين بود،دوستانم همیشه منو می دیدن میگفتند اونقدردرگیر فضای مجازی شدی که دیگه فضای مجازی چسبیده بهت ولت نمیکنه حالا هم که کلاسات شده مجازی،یهو خودت مجازی نشی وهمه میزدیم زیر خنده. خلاصه اولین کلاس با مدیر گروه بود ، دکتر بعد کلی سلام واحوالپرسی ومعرفی  گفتند که دستیارشون آقای محترمب هستند که عازم کربلا شده اند وهفته بعد در کلاس هستند وما باید مشکلات کلاس و…رو با ایشون در میان بگذاریم. سرتون درد نیارم هفته بعد سر همین کلاس چشممان به جمال ایشون روشن شد،ما هم به خیال اینکه دیگه بله ایشون دستیار هستند هر مطلبی بود بهشون میگفتیم و سوال می کردیم و….اما یا پاسخگو نبودند وعکس العملی نبود وخود استاد وارد میدان عمل می شد ویا یک پاسخ داشتند شکیبا باشید. این جمله وقتی که صدای استاد قطع می شد یا از کلاس خارج می شدند مثل پتکی می خورد تو سر ما ، از طرفی علاوه بر اینکه ضد شکیبایی ما بود،با عث می شد مثل ای خدا بهبود پایتخت عمل کنیم وحس سر کوباندن به دیوار بهمون دست بده. شکیبایی ایشون در حد اعلا بود،چون که کلا انقدرشکیبا که چه عرض کنم کلا بی خیال مسولیتی بودند که داشتند مجحدا عازم کربلا شدند وبعدش هم ده روز با بیماری که سوغات آورده بودند به استراحت رفتند وما همچنان شکیبا بودیم تا ایشون بیایند وپاسخگوی سوالات ما باشند. البته خود استاد کم مقصر نبودند چون شکیبایی شون در قبال ایشون در حد فوق تصور بود. خلاصه گذشت وایشون چند جلسه آخر هم محفل کلاس را نورانی کردند.اما من تصمیم گرفته بودم یک واکنشی داشته باشم در قبال جمله ی شکیبا باشید ایشون.تا این که سر یک جلسه کلاس کلا مشکل دار شد وکسی من جمله دستیار محترم پاسخگو نبود، تا اینکه دیگر داد دوستان در اومد و….ایشون وارد عمل شدند وگفتند لطفا شکیبا باشید ومن دیگر دل را به دریا زدم و گفتم انقدر شکیبا شدیم که مرحوم خسرو شکیبایی کم اورد… واین جمله شد نقل محفل همکلاسی ها در طول دو سال… واکنون من خودم این جمله را همیشه به کار می برم،البته هروقت می گویم در دل به خودم می گویم ، بقیه که شکیبایی به خرج می دهند،من هم باید به وظیفه ام درست عمل بکنم تا شاهد به لرز آوردن مرحوم شکیبایی در قبر نباشم.


free b2evolution skin